.:: احرار ::.

آسمان مال من است

صفحه نخست | انجمن | ارتباط با ما | پروفایل مدیر وبلاگ | عضویت در سایت | ورود به سایت | پنل کاربران | نقشه سایت | لينك باكس | ارسال مطلب | Rss
موضوعات

پنل ورودی کاربران

خبرنامه

چت باکس

پيوندهاي روزانه

 

لينک دوستان

آمار بازديد

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان تالارها بازديد

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

مبارکت باد




    به جاي اينكه بپرسي خودت سوال شدي
    جواب خويش شدي پرسشي محال شدي

    از آن لحظه كه چشمت به آسمان وا شد
     براي پر زدن از خاك ايده آل شدي

    قدم زدي در راهي به مقصد پرواز
     و غرق در پروازي بدون بال شدي

    به محض اين كه زدي دل به باور دريا
    شبيه چشمه آيينه ها زلال شدي

    و بعد سوخت تنت در گدازه هاي وصال
     ازل ابد به تو پيوست و لايزال شدي

,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) بازديد |


مصطفی ِ عزیز



    لعنت به اون کسانی که خون پاک تورو بر زمین ریختن ، مصطفی جان







,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) بازديد |


آرامش


    دیدین یه وقتایی بین دعاهامون ، مابین درخواست های روزانه مون ، به دلمون میاد که از خدا بخوایم ، مشکلاتو گرفتاریهای همه رو از میون برداره؟
    به ذهنم اومد که ، اصلا ماهیت این دنیا بدون گرفتاری و مشکلات ، قابل تصوره؟
    همین "مرگ" به نوعی یک جور گرفتاریه
    مرگ خودت ، برای عزیزانت ؛ و مرگ عزیزانت برای تو




    اگر قرار بر این باشه که دفتر زندگی ما در اینجا خالی از صفحات سختی ها و مشکلات باشه ، این سوال پیش میاد که : اصلا چرا از این دنیا بریم! یک زندگی در کمال آرامش و بدور از هرگونه رنجی
    چرا باید بذاریمش و بریم؟
    در این صورت وجود عالمی دیگر ورای این عالم ، زیر سوال میره
    هیچ وقت دعا نکنیم که همه ی مشکلات از سر راه برداشته بشه
    بلکه دعا کنیم ، که در لابلای مصائب و سختی ها ، به اون اهدافی که به خاطر وصول به اونها به رنج افتادیم ، برسیم
    آری ؛ آرامش ابدی در این دنیا محاله
    اما
    زندگی میکنیم تا به اون درجه از کمال انسانی برسیم تا لایق آرامش ابدی بشیم

,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 1 بازديد |


دلخسته



    خسته و رونده از همه جا، به کنار تو پناه آوردم! چه خوب پناهگاهی شدی برایم





    اینجا تهران
    جنوب تهران
    آخ که چقدر من این کلمه ی "جنوب" رو دوست میدارم

    جنوب تهران ، جنوب ایران ،جنوب لبنان و... الی غیر

    هوای مه آلود جنوب تهران(حرم امام)
     امروز ، حوالی اذان ظهر ، بعد از چند ساعت بارندگی


,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 1 بازديد |


رنج


    توی زندگی ، سختی و مشقت های زیادی برای انسان پیش میاد
    اصلا اصل زندگی طوری بنا شده که ، عافیت حقیقی ، درش پیدا نمیشه
    برخی از سختی ها ، حاصل خطا و اشتباه خودمون هست!
    به خاطر عدم آگاهی و همینطور عدم توجه به مفاهیم دینی و انسانی

    و برخی دیگر هم ، بدون اینکه شخصا دخالتی درش داشته باشیم ، اتفاق میفته
    اسمش گاها تقدیر ، و گاها حکمت خداوند هست
    و قطعا هم به سود ماست ؛ اما خب ، این سود حقیقی رو با چشمان معمولی نمیشه رویت کرد

    چشمها را باید شست

    از خدای متعال همیشه خواستم و میخوام

    در تمام اون دسته از رنج هایی که بواسطه ی خطا و ضعف خودمون برامون پیش میاد ، درس و عبرتی برای ما قرار بده

    و برای اون دسته ی دیگر از مشقت ها ، کفاره ی گناهان گذشته مون رو قرار بدهد ، انشاالله

,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 1 بازديد |


روزی روزگاری


    یادم میاد 6-7 سال بیشتر نداشتم. به همراه پدر و برادرم به فروشگاه بزرگی رفتیم ؛ پدرم از فروشگا برای من ، یک بادکنک بزرگ و قشنگ خرید ؛ بادکنک ، مدل یک خرس بود و رنگ قشنگی هم داشت.
    مسرور و خوشحال ، با بادکنک بزرگ و قشنگم ، برگشتیم به خانه!
    وقتی رسیدم به منزل ، به یکبار به یادمون اومد که من برادر کوچکتری هم دارم که اگر او هم بادکنک مرا ببیند ، دلش میخواهد.
    این بود که پدرم سراسیمه به مغازه ی کنار منزلمون رفت و یک بادکنک معمولی برای او هم خرید.
    خب برادرم هم کوچک بود و با دیدن بادکنک خودش ، خیلی ذوق کرد ؛ ساعتها با همان بادکنک زشت خودش بازی میکرد و سرگرم بود .
    در طی همین مدت ، برادر بزرگترم ، مدام به سراغ من می آمد و در گوش من حرفهایی رو زمزمه میکرد.
    بهم میگفت: ببین ، بادکنک تو که اینقدر زیبا و قشنگه و بزرگه ؛ ولی داداش کوچکت داره با همان بادکنک کوچک و ضعیفش ، شیطنت می کند و در دل همه جا باز میکند ؛ ولی تو باو وجود اینکه بادکنکت قشنگتره ، داری  از او عقب می مانی.
    اینقدر از این صحبتها گفت و گفت که بلاخره موفق شد.
    یواشکی رفتم و یک سوزن برداشتم و بادکنک داداش کوچکترم را ...
    همین حین و لحظه ی ارتکاب جرمم ، همه ی اهالی خانه به سراغم آمدند.
    جای شما خالی ، من ماندم و گله و شکوه ی همه ؛ و جالبتر اینکه ، از همه بیشتر ، همان برادر بزرگتر م که مرا وسوسه میکرد ، در حال سرزنش من بود!
    من مسکوت مانده بودم ؛ نیمتوانستم چیزی بگویم ؛ اگر میگفتم : خودت گفتی و مرا به این کار واداشتی ، بازهم کسی از من نمی پذیرفت ؛ آخر سوزن در دستان من بود!
    اینطور شد که به تلافی کار اشتباه من ، یک سوزن به دست برادر کوچکترم دادند و به او گفتند که برود و همان کاری که من به سر بادکنک او درآورده بودم ، با بادکنک من انجام دهد.
    و اینطور شد که هر دو تا بادکنک کوچولوهای خانه ، آنهم به دستان خودشان از دست رفت!
    آن زمان ، به این فکر نمیکردم که چرا برادر بزرگترم ، با من اینگونه کرد.
    ولی با گذشت زمان ، کم کم فهمیدم.
     شاید او از شادمانی و خوشحالی ما دو کودک ، احساس ناراحتی میکرد ؛
    شاید هم نگران بود که دو کودک خانه ، باهمین اساب بازی ساده ی خودشان ، جای او را در دل پدر و مادر تنگ کنند!

    این روزا که سرنوشت قذافی و دیگر حکام مستبد عربی را میبینم ، بیاد همین خاطره ی کودکی خودم میفتم.بیاد همان روزگاری که غلام حلقه به گوش و نوکر سینه چاک آمریکا بودند ؛ و گمانشان این بود که تاپایان همینگونه می ماند.غافل از اینکه روزگاری میرسد که به تاوان همین نوکری ، از بین خواهند رفت


,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 5 بازديد |


چشمانم


    آسمون ، اینجا ابری ست
    هوای دلم منم ابری!
    آسمون هنوز بارونشو برام نفرستاده
    ولی انگاری آسمون چشمم بیشتر هوامو داره
    چشمانم بارونیه

    ای که از حال دلم با خبری ، همه امید من خودت هستی

,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 9 بازديد |


میم مثل مادر



     دلم خوش نیست،مدتهاست مادر
    گل دلبند تو تنهاست مادر
    چرا در پای او آبی روان نیست
    چرا اطراف او صحراست مادر
    قناری های محبوبش کجایند،
    قفس؛این قصه ی دنیاست مادر!
    نسیمی از بهشت زیرپایت
    برایش مثل یک رویاست مادر

    چرا رویای ما رویاست مادر
    چرا فردای ما فرداست مادر
    نگو این سرنوشت ماست مادر
    نگو این سرنوشت ماست مادر
    ….
    دلم خوش نیست ، مدتهاست مادر
    گل دلبند تو تنهاست مادر

    تقدیم به شانه های گرمی که ، برای همیشه رفت زیر خاک

,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 10 بازديد |


یقین


    اشکال از زندگی نیست
    اشکال از تو نیست
    اشکال از هیچ کس دیگه هم نیست
    اشکال از من است
    که به یقین نرسیدم
    که تو ، نه فقط در نماز ، نه فقط در وقت عبادت ، نه فقط در محراب عبادت
    که در همه جا و همه حال ، بر من نظر داری!
    اشکال از من بود که برای باور داشتم تو ، توان نذاشتم

    آری
    اشکال از منه که باورت نکردم.
    که هیچ احدی به قدر من ، به من ظلم نکرده


,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 10 بازديد |


نماز در بهشت


    مدتها به این فکر میکردم ، که آیا در بهشت هم باید نماز بخوانیم؟
    می دونستم پاسخش ، آره هست ؛
    اما ،
    دنبال این بودم که بتونم جوابی قانع کننده برای عقل خودم پیدا کنم

    به اینجا رسیدم که اصلا
    فرق ملائکه با من در چیه ؟
    ملائکه ی خدا ، نفس عماره ندارند ، که اونهارو وسوسه کنه
    و پرده ای هم در مقابل چشم دل شون وجود نداره!
    پس اینه که وقتی ، تمامی زیبایی ها و عظمت خالق را به عینه می بینند ،
    ناخداگاه به سجده میفتند
    و عملی مهمتر و واجبتر از عبادت پروردگار ، نمی بینند
    .
    حال ، وقتی پای من به بهشت باز بشه ،
    در اونجا ، نفس عماره ای وجود نداره تا وسوسه کنه

    و پرده ای هم برایم پوشیده نیست
    وقتی به اون درجه رسیدم ، مطمئنا منهم ناخداگاه به سجده میفتم!

    هنر اینه که در همین دنیا ، درحالی که نفس وسوسه گر به کار خودش ادامه میده ، تا جایی که ممکنه و از توانم بربیاد ، پرده هارو برای چشم دلم کنار بزنم.
    همونطور که ، چنین بندگانی بودند ، و الان هم هستند


,

نوشته شده توسط آزاده افلاكي در و ساعت Array امتياز: (0) 13 بازديد |


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد

مطالب پيشين

  • مبارکت باد
  • مصطفی ِ عزیز
  • آرامش
  • دلخسته
  • رنج
  • روزی روزگاری
  • چشمانم
  • میم مثل مادر
  • یقین
  • نماز در بهشت
  • یاجابر
  • بسیجی های کوچک سال
  • باران
  • رهگذر
  • آئینه
  • اردو های جهادی!
  • الهی
  • شیر دره پنج شیر
  • شیر دره پنج شیر
  • یا قاهر

  • درباره




    در جستجوي دروازه اي به كربلا ... كه جز مردان مرد به آن راه نمي يابند !


    عضویت سریع

    مطالب اتفاقی

    مطالب محبوب

    اخبار سایت

    آرشیو

    Powered By pelakfa.com Copyright © 2009 by ahrar